داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی و توضیح لغات|قسمت ۳

داستان Story

داستان کوتاه The Winepress

بدون شک یکی از بهترین و ارزان ترین راه های تقویت زبان خوندنه. با خوندن علاوه بر اینکه به طور ضمنی و ناخودآگاه گرامر تقویت می شه، لذت خوندن کمک می کنه که بادگیری شیرین تر باشه. متاسفانه برای زبان آموزان مبتدی خوندن متنهایی که صرفاً انگلیسی باشن خیلی مشکله و زود باعث خستگی و دلزدگی از زبان میشه. به خاطر همین قصد دارم تو این پست از سایت زبان دانلود داستان های کوتاه انگلیسی رو با ترجمه روان و توضیح کلمات سخت, خدمتون تقدیم کنم

 


.

قسمت سوم

The Winepress

At the age of twenty-one, Pierre – that was the name he gave the winegrower – had been sent by his father to spend some time with his uncle in Madagascar. Within two weeks he had fallen for a local girl called Faniry, or "Desire" in Malagasy. You could not blame him. At seventeen she was ravishing. In the Malagasy sunlight her skin was golden. Her black, waist-length hair, which hung straight beside her cheeks, framed large, fathomless eyes. It was a genuine coup de foudre, for both of them. Within five months they were married. Faniry had no family, but Pierre's parents came out from France for the wedding, even though they did not strictly approve of it, and for three years the young couple lived very happily on the island of Madagascar. Then, one day, a telegram came from France. Pierre's parents and his only brother had been killed in a car crash. Pierre took the next flight home to attend the funeral and manage the vineyard left by his father.

Faniry followed two weeks later. Pierre was grief-stricken, but with Faniry he settled down to running the vineyard. His family, and the lazy, idyllic days under a tropical sun, were gone forever. But he was very happily married, and he was very well-off. Perhaps, he reasoned, life in Bordeaux would not be so bad.

But he was wrong. It soon became obvious that Faniry was jealous. In Madagascar she had no match. In France she was jealous of everyone. Of the maids. Of the secretary. Even of the peasant girls who picked the grapes and giggled at her funny accent. She convinced herself that Pierre made love to each of them in turn.

She started with insinuations, simple, artless ones that Pierre hardly even recognized. Then she tried blunt accusation in the privacy of their bedroom. When he denied that, she resorted to violent, humiliating denouncements in the kitchens, the winery, the plantations. The angel that Pierre had married in Madagascar had become a termagant, blinded by jealousy. Nothing he did or said could help. Often, she would refuse to speak for a week or more, and when at last she spoke it would only be to scream yet more abuse or swear again her intention to leave him. By the third vine-harvest it was obvious to everyone that they loathed each other

.


.

ترجمه فارسی:

دوستان اول داستان بالا رو بخونید و خودتون هرچقد میتونید ترجمه کنید بعد ترجمه فارسی رو مطالعه کنید

.

توی سن ۲۱ سالگی، پییر – این اسمی بود که به مشروب سازه داد – توسط پدرش یه مدت زمانی بهش داده شد که به ماداگاسکار بده و با عموش زندگی کنه. در عرض دو هفته عاشق یه دختر محلی به اسم فنیری که به زبان ماداگاسکاری به معنای "میل و طلب" هست، شده بود. نمی شد مقصرش دونست. دختره توی سن ۱۷ سالگی خیلی زیبا بود. توی آفتاب ماداگاسکار پوستش طلایی بود. موی سیاهش که تا پشت کمرش بود و مستقیماً روی گونه هاش آویزون بود، چشمهای درشت و بی انتهاش. برای هر دو اونها عشق در نگاه اول بود. (نویسنده برای زیبا شدن داستان هر از گاهی چند تا لغت فرانسوی هم میگه. coup de foudre به فرانسه یعنی عشق در نگاه اول). در عرض ۵ ماه ازدواج کرده بودند. فنیری خانواده ای نداشت ولی والدین پییر از فرانسه به جشن عروسی اومدند، هرچند به شدت موافق این کار نبودند و برای سه سال زوج جوان به شادی در جزیره ماداگاسکار زندگی کردند. بعد، یه روز یه تلگرام از فرانسه اومد. والدین پییر و تنها برادرش توی یک تصادف رانندگی کشته شده بودند. پییر اولین (البته اینجا next flight به معنای پرواز بعدی هست. یعنی اولین پروازی که بعد از شنیدن اون خبر، وجود داشت.) پرواز رو برای رفتن به خونه و شرکت در مراسم تشییع جنازه و مدیریت کردن تاکستانی که از پدرش به جا مونده بود، رو ترتیب دید.
فنیری دو هفته بعد اومد. پییر غم زده بود ولی با فنیری اونجا ساکن شد تا بتونه تاکستان رو بچرخونه. خانوادش، و روزهای تنبلی و بیکاریش در زیر یک خورشید گرمسیری برای همیشه رفته بودند. اما اون خیلی مسرورانه ازدواج کرده بود و خیلی هم پولدار بود. شاید به این نتیجه رسیده بود که زندگی توی Bordeaux خیلی سخت نخواهد بود.
اما اون خیلی جوان بود. خیلی زود معلوم شد که فنیری حسوده. توی ماداگاسکار فنیری رقیبی نداشت. توی فرانسه به همه حسادت می کرد. به خدمتکارها. به منشی. حتی به دخترای رعیت که انگورها رو می چیدند و به لهجه ی خنده دارش می خندیدند. خودشو قانع کرده بود که پییر با تک تک اونها رابطه نامشروع داره.
با کنایه های ساده و رک ی شروع کرد که پییر حتی متوجه نمی شد. بعد اتهام های بی معنی رو توی خلوت رختخوابشون امتحان کرد. وقتی پییر انکار می کرد، به خشونت متوسل می شد، افراد آشپزخونه رو، کارخونه شراب سازی رو و مزارع رو تحقیر می کرد. فرشته ای که پییر توی ماداگاسکار با اون ازدواج کرده بود به یه شخص داد و بیداد کن که با حسادت کور شده بود، تبدیل شده بود. هر کاری یا هر چیزی ه پییر میکرد و می گفت کمکی نمی کرد. بعضی اوقات، برای یه هفته یا بیشتر با پییر صحبت نمی کرد و وقتی هم بالاخره صحبت می کرد، فقط جیغ زدن دوباره ی سو استفاده بود یا اینکه قسم می خورد که قصد داره ترکش کنه. به برداشت سوم تاکستان نرسیده، برای همه آشکار شد که اونها از هم متنفر اند

..

1652 بازدید
نظری بدهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.