جهت دریافت مدرک تافل فوری و گرفتن مشاوره با شماره 09360402976 تماس بگیری

داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی و توضیح لغات|قسمت ۴

داستان Story

داستان انگلیسی The Winepress

بدون شک یکی از بهترین و ارزان ترین راه های تقویت زبان خوندنه. با خوندن علاوه بر اینکه به طور ضمنی و ناخودآگاه گرامر تقویت می شه، لذت خوندن کمک می کنه که بادگیری شیرین تر باشه. متاسفانه برای زبان آموزان مبتدی خوندن متنهایی که صرفاً انگلیسی باشن خیلی مشکله و زود باعث خستگی و دلزدگی از زبان میشه. به خاطر همین قصد دارم تو این پست از سایت زبان دانلود داستان های کوتاه انگلیسی رو با ترجمه روان و توضیح کلمات سخت, خدمتون تقدیم کنم

.

قسمت چهارم | آخرین قسمت این داستان

The Winepress

One Friday evening, Pierre was down in the winery, working on a new electric winepress. He was alone. The grape-pickers had left. Suddenly the door opened and Faniry entered, excessively made up. She walked straight up to Pierre, flung her arms around his neck, and pressed herself against him. Even above the fumes from the pressed grapes he could smell that she had been drinking.

"Darling," she sighed, "what shall we do?"

He badly wanted her, but all the past insults and humiliating scenes welled up inside him. He pushed her away.

"But, darling, I'm going to have a baby."

"Don't be absurd. Go to bed! You're drunk. And take that paint off. It makes you look like a tart."

Faniry's face blackened, and she threw herself at him with new accusations. He had never cared for her. He cared only about sex. He was obsessed with it. And with white women. But the women in France, the white women, they were the tarts, and he was welcome to them. She snatched a knife from the wall and lunged at him with it. She was in tears, but it took all his strength to keep the knife from his throat. Eventually he pushed her off, and she stumbled towards the winepress. Pierre stood, breathing heavily, as the screw of the press caught at her hair and dragged her in. She screamed, struggling to free herself. The screw bit slowly into her shoulder and she screamed again. Then she fainted, though whether from the pain or the fumes he was not sure. He looked away until a sickening sound told him it was over. Then he raised his arm and switched the current off.

The guests shuddered visibly and de Gruse paused in his story.

"Well, I won't go into the details at table," he said. "Pierre fed the rest of the body into the press and tidied up. Then he went up to the house, had a bath, ate a meal, and went to bed. The next day, he told everyone Faniry had finally left him and gone back to Madagascar. No-one was surprised."

He paused again. His guests sat motionless, their eyes turned towards him.

"Of course," he continued, "Sixty-five was a bad year for red Bordeaux. Except for Pierre's. That was the extraordinary thing. It won award after award, and nobody could understand why."

The general's wife cleared her throat.

"But, surely," she said, "you didn't taste it?"

"No, I didn't taste it, though Pierre did assure me his wife had lent the wine an incomparable aroma."

"And you didn't, er, buy any?" asked the general.

"How could I refuse? It isn't every day that one finds such a pedigree."

There was a long silence. The Dutchman shifted awkwardly in his seat, his glass poised midway between the table and his open lips. The other guests looked around uneasily at each other. They did not understand.

"But look here, Gruse," said the general at last, "you don't mean to tell me we're drinking this damned woman now, d'you?"

De Gruse gazed impassively at the Englishman.

"Heaven forbid, General," he said slowly. "Everyone knows that the best vintage should always come first."

.


.

ترجمه فارسی قسمت آخر:

دوستان اول داستان بالا رو بخونید و خودتون هرچقد میتونید ترجمه کنید بعد ترجمه فارسی رو مطالعه کنید

.

یه عصر جمعه، پییر توی کارخونه مشروب سازی بود و داشت روی یک چرخشت (خود کلمه winepress هست که من معادلی بهتر از این نتونستم پبدا کنم. تو گوگل سرچ بزنید عکسشو می بینید. یه دستگاه خاص برای ساخت مشروب) الکتریکی کار می کرد. تنها بود. انگور چین ها رفته بودند. یه دفعه در باز شد و فنیری داخل شد در حالی که به شدت آرایش کرده بود(make up معنای زیادی داره اینجا به معنای آرایش کردنه). مستقیم رفت سمت پییر. دستاشو پرت کرد دور گردن اون و خودشو به اون چسبوند. حتی توی بوی تیز انگورهای له شده تونست بو کنه که فنیری مشروب خورده بوده.
فنیری آهی کشید و گفت:"عزیزم، ما باید چیکار کنیم؟"
پییر خیلی دوستش داشت اما تمام توهین های گذشته و صحنه های تحقیر توی وجودش انباشته شده بودند. اونو به عقب هل داد.
فنیری:"ولی عزیزم من حامله ام."
"احمق نشو. برو بخواب. تو مستی. و این رنگها رو هم پاک کن(منظور آرایشش هست.) تو رو شبیه احمق ها (tart یه slang هست به این معنی: A person, usually female, that is a show-off or just a stupid bimbo.) کرده.
صورت فنیری سیاه شد و خودش با اتهامات جدید به سمت پییر پرت کرد. پییر هیچ وقت به اون اهمیت نداده. اون فقط به رابطه جنسی فکر کرده. غرق اون بوده. و با زن های سفید پوست. اما زنهای فرانسوی، زنهای سفید پوست، احمق (اینجا هم لفظ tart استفاده شده) بودن و اونو می پذیرفتند. فنیری یه چاقو از توی دیوار کشید بیرون و به سمت اون حمله کرد. غرق اشک بود اما پییر مجبور بود تمام قدرتش رو برای اینکه چاقو را از گلوش دور کنه به کار ببره. بالاخره پییر پرتش کرد کنار و اون تلو تلو به طرف چرخشت رفت. درحالی که پیچ چرخشت موهاشو گرفت و اونو به سمت داخل کشید پییر ایستاد و نفس نفس می زد. فنیری جیغ می کشید و تقلا می کرد که خودشو آزاد کنه. پیچ کم کم شونه ها شو گرفت و اون دوباره جیغ زد. بعد رنگش پرید. پییر مطمئن نبود بخاطر درده یا بوی مشروب. روشو برگردوند تا وقتی که یه صدای زجرآور بهش گفت که کار تموم شد. بعد دستشو بالا برد و برقو قطع کرد. (چه بلایی به سرش آورده که حاضر شد جون دادنشو با چشم خودش ببینه و کمکش نکنه.)
مهمونها به خودشون لرزیدند و چالرز داستانشو متوقف کرد.
چارلز گفت:"خب، من دیگه جزییات سر میز غذاخوری نمی گم. پییر بقیه بدن رو توی چرخشت انداخت و اونجا رو مرتب کرد، بعد رفت به خونه، حمام کرد غذا خورد و رفت خوابید. روز بعد به همه گفت که فنیری بالاخره ترکش کرده و برگشته به ماداگاسکار. هیچ کس تعجب نکرد."
دوباره حرفشو متوقف کرد. مهموناش بدون حرکت نشسته بودند و چشماشون به سمت چارلز چرخیده بود.(کنایه از مشتاق بودن به شنیدن ادامه داستان.)
ادامه داد:"بدون شک سال ۶۵ سال بدی برای Bordeaux بود. بجز برای پییر. اون چیز خارق العاده ه بود. پشت سر هم جایزه می گرفت و هیچ کس نمی تونست بفمه چرا.
زن ژنرال سرفه کرد.(اینجا clear her throat یعنی اینکه قبل از شروع به حرف زدن با سرفه گلوشو تنظیم کرد. احتمالاً بخاطر اینکه داشتن شام می خوردن). "اما مطمئنا که شما ازش نچشیدید؟(مشروب رو میگه چون یه جنازه افتاده بوده توی مشروبه دیگه!)
چارلز:"نه من نچشیدم. علی رغم اینکه پییر به من اطمینان داد که زنش به مشروبه عطری بی همتایی داده."
ژنرال پرسید:"و ازش هم که نخریدی؟(این er اینجا به این معناست که داره سوال رو با شک می پرسه. توقع داره نه بشنوه ولی از بله هم میترسه. یه جور دودلی.)"
چارلز:"چجور میتونستم قبول نکنم؟هر روز که آدم یه همچین شجره نامه ای پیدا نمی کنه."
یه سکوت طولانی برقرار شد. مرد هلندی توی صندلیش یه تکونی خورد. لیوانش بین میز و لبش توی هوا ثابت موند. بقیه مهمونها با نگرانی به هم نگاه می کردند. نمی فهمیدند.
بالاخره ژنرال گفت:" اما ببین چارلز، تو که نمی خوای به من بگی که ما داریم اون زنه لعنتی رو می نوشیم. نه؟"
چارلز با بی حسی زل زد به مرد انگلیسی.
به آرومی گفت:" خدانکنه ژنرال. همه می دونن که بهترین چیزا باید اول سرو بشه
."

……………

خوب دوستان این داستان به پایان رسید

با داستان های بعدی با ما همراه باشید

نظری دارید بگید خوشحال میشم بشنوم

.

5438 بازدید
1 دیدگاه

یک پاسخ به “داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی و توضیح لغات|قسمت ۴”

  1. حمید گفت:

    سلام ببخشید شما نرم افزار اموزش زبان با لهجه انریکایی هم دارین؟
    یا اگ میشناسین خواهش میکنم معرفی کنین
    ممنون میشم سریعتر حواب بدین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.